سيگار( (̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()
☂ ☂ ☂من سوختم همانند سیـگاری ک تـــه نداشت☂ ☂ ☂

تمام شد

آرام و بی صدا خاموش شد

تاابد

یعنی واقعا تاابد؟

نمیدانم اما دیگر رومی وجود ندارد

دیگر تمام دنیایم مچاله ترشده در ان صفحات کاغذی

+ تاریخ دوشنبه 5 آبان 1394 | ساعت17:08 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


در دهستان فرات کلبه ایست متروکه و تاریک اما روشن تر از انی ک ب چشم دیده شود.  قدم هایم همپای میشود با اطراف. چ فریب انگیز میشکند سکوت ده را برگ های زرد ی ک میشکنند زیر پایم. پنجره ها هلهله ی بادرا ک میشنوند میزبانی میکنند برایش .سوی چشمانم ک باز میگردد سویشان پاتند میکنم و فریبنده تر میشود رقص خزان زیر لگد هایم. صوتی می اید اشنا در دل کلبه .میکاود دستهایم سیمای اب را. چ دل انگیز است شر شر ناودان. ابرها خاتمه میدهند ب جدایی و میپوشانند سپهر را از رخ خود و جاری میشود گریه ی ابر ها . هق هقش چقدر نا متناهی است. رعدی ک میغرد و نوری ک میتاباند هردم از خودش. سوز میگیرد دست هایم جامه ام را ب تن میکنم یَدانم را همراهش میکنم تا گرم شوند .اجاق کور است و خموش و من جز این ردا چیزی ندارم برای گریزاندن تنم از سرما. چکه میکند اب از ممشبک شیر. چشمانم را میبندم خودم را اسیر میکنم در رویا .میغلطانم سرم را روی کف نیمه پوشیده ی ان چهار دیواری خُرد. اتشی چشمانم را فرامیگرد برای همین تابم را فرومیبرم و میگریزم از رویا. اسمان خورشیدش را ب طلوع نشانده و دیگر بی روح نیست تنم پس کفش هایم را ب پامیکنم و میروم سوی شطی ک باران را درخودنگاه داشته و خود را میجویم در ان .صورتی شاد و خندان و پیوسطه از غرورِ رحمانی ک نعمت ارزانی بخشیده بر دلم و بیراهه میدوم و چهره ام را لبخندی محاوره مینماید. دستهایم نوازش میکند برگ های زرد روی درختان را و پلک هایم رسیده اند ب هم و چشم هایم را بسته اند. خزان چ عطری اورده برایم دست هایم چون باده ای لبریز شده از مِیِ احساس پاییزی وچقدر ناب است لحظه لحظه منسجم کردن روح با عطر دستان خزانی ک میروید در ایتانی از این جهان.

+ تاریخ 3 آبان 1394 | ساعت17:33 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


یا حسینم دلم دستانی گرم میجویند

یا حسین تشنه ام از دستان تو اب بفرستم ب گلویم

یا حسینم دلم  گریان میگذراند شب را

یاحسینم بی قرارم ب این حس و حالم چ بگویم

همه جا عطر تو پهن است و دلم شیفته ات

یا حسینم دل من باده ی احساس تو میروید


+ تاریخ يکشنبه 27 مهر 1394 | ساعت19:02 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


www.smsplz 5 سری پانزدهم تصاویر متحرک عاشقانه – اذر ماه ۹۲


از من چیزی که مانده فقط ...

یک گل کبود به اسم زندگی 

و یک سوگند خالی به اسم بندگی 

با یک بغض ترک خورده

،،،

گل کبود برای تو 

بغض ترک خورده  برای من 

سوگند خالی  هم برای او

 


+ تاریخ پنجشنبه 6 شهريور 1394 | ساعت17:07 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


Hello bilder

ب بهترین داداش دنیام

فک میکردم دیگه هیچ وقت نمیبینمتون

فک میکردم حرمت برادریو اسون شکستینو تنهام گذاشتین

اماحالا ک دوباره اومدین:

Welcome Here Dude

وبخاطر اومدنتون خیلــــــــــــی

thank you

خیلی دوستون دارم داداشم بااومدنتون دلمو شاد کردین بسیار

خیلیا فک میکنن من ب چشم دیگه ای شمارو مینگرم

اما مدیونین اگه اینطور فک کنین

شما بهترین داداش دنیا وا منین

و من اینو ب تمام دنیا هم نمیدم

خیلی ممنونم ک اودین تااین پیوند جریان داشته باشه

تقدیم ب بهترین داداش دنیـــــــــــــا

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩


+ تاریخ جمعه 31 مرداد 1394 | ساعت16:23 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


ن

جوکر: می دونی زخم های صورتم برای چیه ؟

من ﻳﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩ .

ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻭ ﻳﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ بدﻫﻲ ﺑﺎﻻ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﻃﻠﺒﮑﺎﺭﺍ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ﺧﻂ ﺧﻄﻲ ﮐﺮﺩﻥ.

ما پوﻟﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺮﺍﺣﻴﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻴﻢ ، ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺪﻭﻧﻪ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﺎﺵ برای من ﺍﻫﻤﻴﺘﻲ ﻧﺪﺍﺭﻩ ،

ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﻦ ﻳﻪ ﺗﻴﻎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﻢ ﻭ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩﻡ ، ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻲ ﺷﺪ ؟

ﻧﺘﻮﻧﺴﺖ ﺍﻳﻨﺠﻮﺭﻱ منو ﺑﺒﻴﻨﻪ ﻭ ﺗﺮﮐﻢ ﮐﺮﺩ

حالا همیشه میخندم !!!


 


+ تاریخ سه شنبه 28 مرداد 1394 | ساعت20:39 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|



+ تاریخ دوشنبه 27 مرداد 1394 | ساعت14:44 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


هرسال روز تولدم شمع های بیشتری برایم میگریند

 

زیباساز

تولد بهانه ایست ک باز بخندم در میان بغض هایم

من این روز تورا میخواهم از خدا بیا و شاخه گلی برایم بیاور فقط همین

زیباساز


+ تاریخ سه شنبه 21 مرداد 1394 | ساعت19:17 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


مثل آنکه شـــــــــــاهرگ احســـــــاسم را زده باشـــــــــی…

بنــــــــــد نمی آید

 "دوســــــــــــــت داشتــــــــــنت…"

 

 تولدت مبارک قاتل احساسم

 


+ تاریخ سه شنبه 21 مرداد 1394 | ساعت19:30 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


ثانیه ها مرا هنوز میکشند پا بپای خود نمیدانم ب کجا میبرند تن بی روحم را جسم خسته ام تبعیدی شده است دروغ است زمان دردهاراخوب نمیکند میگویند اثار تاریخی با گذشت زمان ارزشمند تر میشوند خاطرات نیز اینگونه اند در دنیایی ک میشناسمش واژه ای ب نام فراموشی وجود ندارد جدایی کیشو مات میکند مهره ی عشق را شاه میرودو وزیر است ک داغش هرگز خوب نمیشود اری تورفتی و من در این بازی زمانه سوختم یخ زده حالا تنی ک تا بودی از گرمای یادت شعله ور میشد و خاکستری بیش نشده روحم و تن عریانم ب تماشایی ثانیه هایی ست ک میبدش ب اوج تنهایی و ارزوی قلب یخی اش تنها خاموشی است برای ابد

 


+ تاریخ سه شنبه 14 مرداد 1394 | ساعت1:16 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


اینور جاده ام صدایم دیگر ب گوشت نمیرسد دراز ب دراز افتاده ام غرق اشک ودلم تنها تورا میطلبد اما تو در انور جاده دستانت دیگری را همراهی میکند و چ عذابی میکشد دل محزونم در فراغت او تورا میخواهد و تو پرسه میزنی هنوزدر دلم اما صدایت نیست و من در قبرستان تنهایی اشک هایم را ب زنجیر میکشم

 


+ تاریخ 11 مرداد 1394 | ساعت20:14 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


یارم سیگارم

چی شد که سیگاری شدی ؟   یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم...!!!   چی شد که ترک کردی؟   یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم...!!!   چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟   یه شب بارون میومد… دوباره تنها شدم...!!!   چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟   یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش…   اون تنها نبود ... !!!!!!!!!!!!   دل نوشته های تنهایی را بخوانید...   تنهایی این نیست که هیچکس اطرافت نباشه   این نیست که با کسی دوست نباشی   این نیست که آدمی گوشه گیر و منزوی باشی   این نیست که کسی باهات حرف نزنه   این نیست که هیچوقت نتونی خوشحال باشی   این نیست که کسی دوستت نداشته باشه   تنهایی، یه حس درونیه   تنهایی یعنی هیچکس نمیفهمه چقدر حالت بده...

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی ؟ این پرسش آیینه بود از من !
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ، مدت هاست
به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد ، زندگی زیباست !


+ تاریخ دوشنبه 6 مرداد 1394 | ساعت16:14 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی

شاکی بشی ولی شکایت نکنی

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری

خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری

خیلی هادلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی. . .

چون کاری ، حرفی به جز سکوت نداری. . .

این سکوت خیلی تلخ که با هیچ شیرینی نمیتونی قورتش بدی و تبدیل

میشه به ی بغض...بغضی که...

 

خیلی سخته...

که مرهم درد دل آدم ها باشی اما تو

سینه ات یه بغض سنگین پنهان کرده باشی...

خیلی سخته...

که همیشه برای دیگران روی لبهات خنده

باشه اما غم و غصه موهات رو سفید کرده باشه...

خیلی سخته...

که برای همه پیام امید باشی اما از دست

روزگار خسته شده باشی...


+ تاریخ دوشنبه 6 مرداد 1394 | ساعت16:07 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|



اگه خوشتیپ باشه میگن عجب دختر بازیه
اگه خوش تیپ نباشه میگن عجب جوادیه
اگه زیاد بگه دوستت دارم میگن عجب خالی بندیه
اگه نگم دوستت دارم میگن عجب بی احساسه
اگه زیاد بخنده میگن نخند واسه کرم دندونات خواستگار میاد
اگه نخنده که کرم دندوناشون همه میترشن

اگر تیپ بزنند برن بیرون می گن با کی قرار داری؟
اگر لباس های معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری؟
اگر زیاد بگن دوست دارم می گن چه نقشه ای تو سرت؟
اگر نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه وسطه؟
اگر زیاد بهشون زنگ بزنند میگن اعتماد نداری؟
اگر زنگ نزنند میگن انگار سرت خیلی شلوغ؟
اگر تو خونه زیاد بخندند میگن دیوونه ای؟
اگر نخندند میگن چه مرگت لندهور؟
اگر شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی؟
اگر شام نخوان می گن ذلیل مرده معلوم نیست شام بیرون با کی کوفت کرده؟

 


+ تاریخ يکشنبه 5 مرداد 1394 | ساعت19:46 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


 

خمیازه‌های کش‌دار، سیگار پشت سیگار
شب گوشه‌ای به ناچار، سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار

▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے
پای چپ جهان را، با اره‌ای بریدن
چپ پاچه‌های شلوار، سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار
▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌سرانجام
این مرده کفن خوار، سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بی‌سرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار
▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے
تصعید لاله گوش، با جیغ‌های رنگی
شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار
مردم از این رهایی، در کوچه‌های بن‌بست
انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار
▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار
▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے
صد لنز بی‌ترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار
▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے
اسطوره‌های خاین، در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار
▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے
مبهوت رد دودم، این شکوه‌ها قدیمیست
تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضاء خورد
سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار
▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے
ته مانده‌های سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی‌ست، گاهی نمی‌نویسد
یک مارک بی‌خریدار، سیگار پشت سیگار
▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()ڪے

 


+ تاریخ جمعه 3 مرداد 1394 | ساعت16:13 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


 

بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧ


روزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس؛


بـﮧ اَندآزه ﮮ مَـטּ تَنگــ نَـפֿوآهَد شُد


برآی نِگآه کَردَنمـــ


כֿـَندیدنمـــ


اَذیتـــ کردَنمــــ


برآی تَمآم لَحظآتـﮯ کـﮧ دَر کـ ـنارَم دآشتی


روزﮮ خوآهد رسید کـﮧ در حَسرَت تِکرآر دوبآره مَـטּ خوآهـﮯ بود


می دآنم روزﮮ کـﮧ نبآشَم "هیچکَس تکرآر مـטּ نخوآهد شُد

 

 

هـــــــر نفـــس ،

درد اســـت که میکشـــم !!!

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا اصـــلا نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی ...
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . .

 

+ تاریخ چهارشنبه 1 مرداد 1394 | ساعت16:00 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


اینجا سرزمین واژه های وارونه است:

جایی که"گنج" "جنگ" می شود!

"درمان" نامرد" و "قهقه" "هق هق"! اما

"دزد" همان "دزد" است، "درد" همان "درد" است

"گرگ" همان "گرگ" است!!! آری: سرزمین واژه های وارونه،

سرزمینی که"من" "نم" زده است، "یار" "رای" عوض کرده است،

"راه" گویی "هار" شده، "روز" به "زور" می گذرد،

"آشنا" را جز در "انشا" نمی بینی و چه "سرد" است این "درس" زندگی

اینجاست که "مرگ" برایم "گرم" می شود.........

چرا که "درد" همان "درد" است.


+ تاریخ چهارشنبه 25 تير 1394 | ساعت4:17 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


مــــن کیــــم؟

کســـــی میدونه؟

من همـــون دیوونـــه ای ام کــه هیچ وقت عوض نمیشه.

همونـــی کـــه همه باهاش خوشحالـــن ؛

اماکسی باهـــاش نمی مونه.

همونـــی کـــه هـق هـق همـه روبه جـــون و دل گـــوش میده ؛

اماخودش بغضـــاش رو زیـــر بالـــش میترکونــــه.

همونـــی کـــه مواظبه کسی ناراحت نشه ؛

اماهمه ناراحتش میکنن.

همونـــی کـــه تکیـــه گاه خوبیـــــه ؛

اماواسش تکیــــه گاهــــی نیست.

همونـــی کـــه کلی حرف داره ؛

امـــــا همیـــــشه ساکتــــــه.

آره مـــــن همــــونــــــم


+ تاریخ 21 تير 1394 | ساعت16:08 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


ﺍﺻﻠﻦ ﭼﻪ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﮕﻢ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪﻩ ؟
ﺍﻭﻧﺎ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻴﺘﻮﻧﻦ ﻭﺍﺳﻢ ﻛﻨﻦ ...
ﺟﺰ ﮔﻔﺘﻦِ ﻳﻪ ﺍﻟﻬﻲ ﺑﻤﻴﺮﻡ ،
ﺟﺰ ﮔﻔﺘﻦِ ﻳﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ ﻣﻴﮕﺬﺭﻩ ...
ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻧﻘﺪ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﻳﻮ ﻣﻴﮕﻲ ﻭﺍﻱ ...
ﻣﻦ ﭼﻘﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺗﻢ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﻣﻴﺸﻪ
ﻭﺍﻗﻌﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺑﻪ ﺍﻣﺎ ﺷﺒﺎ
ﻭﻗﺘﻲ ﺳﺮﺗﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻱ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﻣﻴﮕﻲ ﻧﻪ !!
ﺍﻭﻧﻘﺪﺭﺍ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﻴﺴﺘﻢ .
ﻛﻢ ﻛﻢ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﻳﺎﺩﺕ ﻣﻴﺮﻩ ،
ﻣﻴﺮﻳﺰﻱ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ؛
ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻲ ...
ﺳﺮﻩ ﻳﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉِ ﻛﻮﭼﻴﻚ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﻨﻲ ،ﺩﺍﺩ ﻣﻴﺰﻧﻲ ،
ﻣﻴﮕﻲ ﭼﻪ ﺑﻼﻳﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﺳﺮﻡ ﻣﻴﺎﺩ ؟
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻓُﺤﺶ ﻣﻴﺪﻱ ، ﻣﻴﻜﻮﺑﻲ ﺑﻪ ﺩﺭﻭ ﺩﻳﻮﺍﺭ، ﻫﻤﻪ ﺑﻬﺖ
ﻣﻴﮕﻦ ﭼﺘﻪ ؟
ﺗﻮ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻘﺪ ﺿﻌﻴﻒ ﻧﺒﻮﺩﻱ !!
ﺗﻮﻭ ﺩﻟﺖ ﻣﻴﮕﻲ !...
ﺍﻭﻧﻘﺪ ﻗﻮﻱ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻪ ﻛﺸﻴﺪﻩ ...
ﺗﻤﻮﻡِ ﺍﻓﻜﺎﺭﻡ ، ﺑﺎﻭﺭﺍﻡ ، ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ،
ﺣﺘﻲ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻪ ﻛﺸﻴﺪﻩ


+ تاریخ 21 تير 1394 | ساعت16:04 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|


خوندنش حوصله میخواد.......ولی خیلی قشنگه

میخوام چند تا سلامتی بگم خیلی غمگینه..

سلامتی پسری که یه روز عاشق شد. . .
سلامتی دختری که یه روزعاشق شد. . .
سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد. . .
سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت. . .
سلامتی عشق پاکشون. . .
سلامتی اون همه خاطره ها و شیطنت هاو دیووونه بازی های زیر بارون
قرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها. . .
سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد. . .
سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرش رو باور کرد. . .
سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد. . .
سلامتی اون قسم ها اون دوست دارمهایی که هیچوقت تحویل داده نشد. . .
سلامتی پسری که هر چی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت. . .
سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد. . .
سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود برگرده و دلشو بدست بیاره بره خواستگاری. . .
سلامتی ۲۱ ماه پست دادن ها و لحظه شماری ها دور بودن ها. . .
سلامتی روزی که پسر دعوت شدبه جشن عقد عشقش. . .
سلامتی اون شب. . .
سلامتی اون دوستایی که بخاطر حال پسر بغض داشتن
اما پسر خندیدتا جشن خراب نشه. . .
سلامتی اون خنده ی زوری. . .
سلامتی عروسی که ماه شده بود. . .
سلامتی عاقدی که اومد. . .
سلامتی شناسنامه ها. . .
سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بار اول. . .
سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بار دوم. . .
سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بارآخر. . .
سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت تو جیبش موند. . .
سلامتی زیر لفظی که یکی دیگه داد. . .
سلامتی پسری که هنوز امید داشت که به عشقش میرسه. . .
سلامتی اجازه بزرگترها. . .
سلامتی بله. . .
سلامتی بغض پسر. . .سلامتی چشم خیس دوستان. . .
سلامتی اون حلقه که جایگزین حلقه پسر شد. . .
سلامتی ماشین عروس. . .
سلامتی سستی زانو. . .سلامتی سیاهی چشم. . .
سلامتی اون شب. . .
سلامتی پاکت سیگار و نخهایی که با نخ قبلی روشن شد. . .
سلامتی فرداش. . .
سلامتی مهمونی که دختر گرفت. . .
سلامتی دوستایی که جمع شدن. . .
سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت. . .
سلامتی دوستی که به دختر گفت اون حرفو به دروغ گفت از رو حسادت. . .
سلامتی دختری که با تمام وجود گریه کرد. . .
سلامتی تیغی که تیز بود. . .سلامتی رگ دست. . .
سلامتی دختری که خودکشی کرد. . .
سلامتی لحظه ای که به پسر خبر دادن . . .
سلامتی ملاقات تو بیمارستان. . .
سلامتی اون ۵ و ۶ دقیقه ی تنها با دختر. . .
سلامتی اون چشمای نیمه باز خیس. . .
سلامتی شرم دختر. . .سلامتی صبر پسر. . .
سلامتی قسمهایی که پسر به دختر داد تا فراموش کنه که زندگیش خراب نشه. . .
سلامتی قسم جون پسر. . .
سلامتی قبول کردن دختر. . .
سلامتی لحظه خداحافظی. . .
سلامتی چشمای خیس. . .سلامتی یه عمر تنهایی. . .
سلامتی حرفایی که نمیشد گفت ولی یه متن شد. . .
سلامتی خنده هایی کودکی که توی راه بود. . .
سلامتی دختری که مادر شد. . .
سلامتی پسری که حسرت پدر بودن تا ابد به دلش موند. . .
سلامتی هق هق هایی که پست شد تا دلی آروم شه. . .
سلامتی امشب. . .
سلامتی همه ی عاشقایی که هر گز به عشقشون نرسیدن
واز دور نگران یکی یه دونه شون بودن و با بغض با سکوتشون گفتن آهای غریبه
این که دستش توی دستای تویه همه دنیای منه
:S:(


+ تاریخ 21 تير 1394 | ساعت2:28 | نویسنده คl๏ภє-ɠเгl
|